تبليغاتX
بانوی آریائی

بانوی آریائی

نوروز

چیدن سفره هفت سین از آئین‌های نوروزی است.

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:36  توسط بانوی آریائی  | 

فَروَردینگان

فَروَردینگان یکی از جشن‌های اصیل ایرانی است

 

جشن فرودگ يا فروردينگان

برابر با فروردین روز یا نوزدهم فروردین ماه

يكي از جشن هاي گرامي داشت فروهر هاست كه برابر با فروردين روزيا 19 فروردين ماه برگزار مي شود.يكي از مراسم ويژه ي اين روز رفتن به مزار از دست رفتگان است.يكي ديگر از جشن هاي گرامي داشت فروهر ها نوروز است كه بزرگترين جشن ملي ايرانيان است.جز اين جشن فروردگان نيز از جشن هاي گرامي داشت فروهر هاست كه از ده روز مانده به نوروز برگزار مي شده است.همچنين نمونه ي فروردگان را در پنج روز مانده به آذر مي بينيم كه اين جشن هم ده روزبه درازا مي انجاميده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:36  توسط بانوی آریائی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:32  توسط بانوی آریائی  | 

آرتميس، نخستين زن دريانورد ايراني است كه حدود دو هزار و480 سال پيش فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايار شاه دريافت كرد.

آرتمیس یا آرتمیز در چم(معنی) راست گفتار بزرگ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتای وی نیروی دریایی و رزمناوهای تریوم و صدها ناو نبرد ناو ناوچه را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.ارتمیس چهره ای شگفت انگیز در تاریخ ایران باستان است و شاید گزافه نگفته باشیم در تاریخ سر تا سر جهان میباشد ..او نخستین بانویی است که در سمت فرماندهی نیرومند ترین نیروی دریایی جهان و عضو شورای عالی دفاعی و وزارت جنگ و وزارت دفاع هخامنشیان و همچنین فرماندهی سپاه غربی ایران مستقر در کاریه انجام وظیفه میکرد .این بانو در سال 480 پیش از میلاد مسیح با پنج رزمناو سنگین تریوم و هشت هزار سپاهی پیاده مرکب از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نیروهای زبده گارد جاویدان که توسط خشاریارشاه برای محافظت از ملکه ارتمیس اعزام شده بودند در جنگ سالامیس شرکت کرد ..
وی را از سویی یونانی میدانیم و از سویی خشن ترین دشمن یونانیان میدانیم و از سویی دلاور ترین فرمانده ایرانی که ضمن اینکه شکست فاحشی بر یونانیان وارد کرد قوای دریایی فنیقیه را که از نبرد فرار میکردند و در خطوط دفاعی ایران شکاف ایجاد کرده بودند را دنبال نمود و ضمن غرق نمودن ناوگان فنیقی ناوگان یونانی را که در شکاف نفوذ کرده بود و قصد حمله از پشت به ناوگان ایران را داشت شکست بسیار مهلک و سختی داد.با این حال هنوز چهره این بانو پر رمزو راز مانده است.حال انکه پس از شناخت حکومت هخامنشیان و نحوه اداره ارتش و ساتراپیهای ان مشکل خود بخود حل میشود .ایران در دوران هخامنشی گستره ای فراوان یافته بود و یکی از ساتراپهای مهم در مرز با یونان کاریه به مرکزیت هالیکار ناسوس بود این ساتراپ شاهانش خود را ایرانی میدانستند و هرگز زیر بار یونان نرفتند ولی ساکنان شهر عمدتا تاجران و کشاورزان یونانی مهاجر بودند ..

معروفیت ارتمیس در تمام دوران ادامه داشت و حتی در دوره ساسانی و اسلامی نام بسیاری از دختران دربار حتی سلاطین سلجوقی ارتمیس بود و او بسیار محبوب شاهان میهن دوست مثل ملکشاه سلجوقی جلال الدین خوارزم و شاه عباس بود و قبل اسلام نیز که گفتنش لزوم ندارد که چه بسا نام بسیاری از دختران ایرانی ارتمیس بود .ملکه ارتمیس در سال 480 پیش از میلاد با سیصد فرمانده و ناوران مشهور ایرانی در نبرد سالامیس شرکت کردو ترموپیل و چون تنها زن فرمانده ارتش ایران در کل جنگ بود و ایرانیان شاهد دلاوری بانوی زیبای ارتش خویش بودند به جوش خروش درامده و دلیرانه میجنگیدند تا مبادا به بانو اسیب برسد مخصوصا دو گردان محافظ جان ملکه که از سپاه جاویدان بودند انچنان دلاوری کردندکه ملکه نیز تهیج شد و این دلاوری باعث محبویبت وی تا زمان حاضر نیز شده ..
متاسفانه بیشتر اطلاعات ما از وی از هرودوت است مردی از خاندان مهاجرین که دشمن درجه یک خاندان لیگدامیش خاندان ملکه ارتمیس بود و سر ضد ایرانی بودنش توسط همین خاندان تبعید به یونان شد هر چند هرودوت سیاستی ضد ایرانی داشت و گاهی سخنانش بر ضد ملکه است اما وی نیز نتوانسته سخنان نیشداری برملکه ببنددودر جایی از زیبای و دلاوری ملکه سخن گفته و گاهی نیز با سخنان نیش دار او را بدنام کرده.

ارتمیس علاوه بر شجاعت و زیبایی دارای بصیرت کامل در امور جنگی بودبخصوص در امور نبرد ناوگانهای جنگی و به عقیده تیمستوکل زمامدار اتنی دشمن ایران (در هنگام لشکر کشی خشایار شاه)ارتمیس یکی از برجسته ترین دریا سالاران جهان بوده که دشمن دیرینه یونانیان بوده و ان قدر یونانیان از وی میترسیدند از سایر فرماندهان ایرانی نمیترسیدند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:30  توسط بانوی آریائی  | 

براي دوستداران زرتشت

 

فلسفه ی زرتشت

زرتشت‌ كيست‌؟

زرتشت‌ به‌ روايت‌ تاريخ‌
2-1- نام‌ پيامبر ايراني‌ به‌ شكلي‌ كه‌ دو هزار و پانصد سال‌ رواج‌ داشته‌، زرتشت‌ است‌. يونانيان‌ اين‌ نام‌ «رازوراسترس‌» (
Zoroastres ) تلفظ‌ كرده‌اند. اين‌ كلمه‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ راه‌ يافت‌ و سپس‌ به‌ شكل‌ مأنوس‌ زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديمي‌ترين‌ اشاره‌ي‌ معتبري‌ كه‌ رد آثار يوناني‌ به‌ زرتشت‌ شده‌ است‌ در رساله‌ي‌ آلكيبادس‌ ( Alcibiades ) افلاطون‌ آمده‌ است‌.
تاريخ‌ ولادت‌ زرتشت‌ را در فاصله‌ي‌ بين‌ 600 تا 6000سال‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ ذكر كرده‌اند. روايات‌ ايراني‌، كه‌ براساس‌ منابع‌ پهلوي‌ مانند بوندهشن‌ و ارداي‌ ويرافنامه‌ تكيه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آيين‌ زرتشت‌، يعني‌ 2000 سال‌ پس‌ از زمان‌ زندگي‌ او، نوشته‌ شده‌اند، ميلاد زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ قبل‌ از اسكندر مقدوني‌ مي‌دانند. اين‌ روايت‌ موهوم‌ به‌ وسيله‌ي‌ بيروني‌ و مسعودي‌ و ديگر نويسندگان‌ اسلامي‌ پايدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نيز اعتبار خود را حفظ‌ كرد.
2-2- ارسطو (
Aristotle ) و اودوكسوس‌ ( Eudoxus ) و هرمي‌ پوس‌ ( Hermippus ) مي‌نويسد كه‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پيش‌ از جنگ‌ تروا ( Trojan War ) مي‌زيسته‌ است‌. ديوجانس‌ لائرتيوس‌ ( Diogenes Laertius ) از قول‌ هردمودروس‌ ( Hermodorus ) و كسانتوس‌ ( Xanthus ) همين‌ نظر را نقل‌ مي‌كند. از سوي‌ ديگر، ديودووروس‌ اريتريايي‌ ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس‌ ( Aristoxenus ) مي‌گويند كه‌ فيثاغورس‌ يكي‌ از شاگردان‌ زرتشت‌ بوده‌ است‌. از اين‌رو پليني‌ ( Pliny ) به‌ حق‌ شك‌ دارد كه‌ زرتشت‌ خود نام‌ يك‌ تن‌ بوده‌ يا چند تن‌ ديگر نيز همين‌ نام‌ را داشته‌اند.
پس‌ از زرتشت‌، جانشينان‌ او كه‌ در ري‌ ، واقع‌ در سرزمين‌ ماد، عالي‌ترين‌ مسند روحاني‌ دين‌ زرتشت‌ را در دست‌ داشتند زراتشتر اتما (
Zarathushtratema ) يعني‌ زرتشت‌ - واران‌ ناميده‌ شدند.
1-3- بررسيهايي‌ كه‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ اخير، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در آمريكا در زمينه‌ي‌ ادبيات‌ و مذاهب‌ و زبانهاي‌ شرقي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ حل‌ اين‌ مسئله‌ كمك‌ شاياني‌ كرده‌اند. (در ادامه‌ نظر آقاي‌ فرهنگ‌ مهر را خواهيم‌ آورد).
زبان‌ اوستايي‌ خويشاوند زبان‌ سانسكريت‌ است‌. گاتاها يا سرودهاي‌ مقدسي‌ كه‌ به‌ توسط‌ زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنيني‌ عتيق‌ همانند سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، دارند. همچنين‌ نزديكي‌ محسوسي‌ بين‌ دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا ، و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ گاتاهاي‌ زرتشت‌ موجود است‌، و در حقيقت‌ ساختمان‌ صرفي‌ زبان‌ گاتاها از ساختمان‌ صرفي‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، ابتدايي‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اكنون‌ اين‌ طرز تفكر وجود دارد كه‌ تصنيف‌ گاتاها نمي‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در يك‌ فاصله‌ زماني‌ دور از زمان‌ تصنيف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و بر روي‌ هم‌ محققان‌ كنوني‌ به‌ اجماع‌، عصر زرتشت‌ را حداقل‌ يك‌ هزار سال‌ قبل‌ از مسيح‌ مي‌دانند.
ايران‌؛ زادگاه‌ فلسفه‌
1-4- مي‌گويند كه‌ آيين‌ بودا دين‌ نيست‌: بلكه‌ فلسفه‌ است‌. همدان‌ امروز، يا اكباتاناي‌ (
Ekbatana ) ايران‌ باستان‌ كه‌ در كتيبه‌هاي‌ بابلي‌ آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده‌ شده‌ و يونانيان‌ آن‌ را اكباتانا ( Ecbatana ) ناميده‌اند، به‌ معني‌ ملتقاي‌ چند راه‌ آمده‌ است‌. از طرفي‌ چون‌ ايران‌ باستان‌ در حقيقت‌ راه‌ مهمي‌ بين‌ اقوام‌ گوناگون‌ بوده‌، به‌ ناچار در طول‌ تاريخ‌ خود محل‌ برخورد افكار فلسفي‌ شرق‌ و غرب‌ و انتقال‌ و نشر آن‌ فلسفه‌ها به‌ اكناف‌ عالم‌، بوده‌ است‌. در ميان‌ ايرانيان‌ تفكراتي‌ در زمينه‌ي‌ حقايق‌ جاودان‌ هستي‌ وجود داشته‌ كه‌ فلسفه‌ي‌ قديم‌ يونان‌ از آن‌ متأثر شده‌ است‌. همچنان‌ كه‌ آيين‌ مهر و آيين‌ ماني‌ در ايران‌ تحت‌ تأثير دين‌ زرتشت‌ برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي‌ غرب‌ را به‌ شدت‌ تحت‌ تأثير قرار دادند در اين‌ مورد به‌ تأثيرات‌ انديشه‌ ايراني‌ بر فلسفه‌ افلاطوني‌ مراجعه‌ فرمايد.
نخستين‌ برخورد شرق‌ و غرب‌
1-5- كوروش‌ در سال‌ ششصد قبل‌ از مسيح‌ يونيا (
Ionia ) را فتح‌ كرد. فيلسوفان‌ يوناني‌ از روزگار طالس‌ ، پايه‌گذار مكتب‌ ملطي‌ ، با شرق‌ تماس‌ پيدا كردند. نومينيوس‌ ( Numenius ) از مردم‌ آپامي‌ ، مي‌گويد فيثاغورس‌ و افلاطون‌ ، حكمت‌ قديم‌ مغان‌ ايراني‌ و نيز حكمت‌ برهنمان‌ هندي‌ كه‌ را به‌ ايران‌ آمده‌ بودند، به‌ يونان‌ معرفي‌ كرده‌اند.

...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:28  توسط بانوی آریائی  | 

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است.

شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید.

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی‌داد.

موضوع داستان‌های شاهنامه

شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناكاميها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).

کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفنديار و يا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار ‌می‌آیند.

دودمان‌های پادشاهی در شاهنامه

· پیشدادیان

· کیانیان

· اشکانیان

· ساسانیان

پیشینه داستان‌های شاهنامه

باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامهٔ دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده است.

این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.

مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود.

نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای ‌نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیهٔ عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.

این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.

شاهنامه‌های منظوم دیگر

فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده‌ بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌الله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است.

شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید.

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی‌داد

ا شماست.

***

شاه از دلاوری کوروش و شباهتش با خود به فکر افتاده و چون زمان رها کردن فرزند دخترش به جنگل با سن کوروش برابر بود، آرتم را قانع کرده و از چوپان در خصوص پدر و مادر کودک سوالاتی کرده و چون به جواب قانع کننده نرسید، تحت شکنجه از وی اعتراف گرفت و هارپاگ را احضار کرد و چون او چوپان را دید موضوع را فهمیده و به شاه گفت: می خواستم هم دستور شما را اجرا کرده باشم و هم اینکه مرتکب قتل فرزند دخترت نشوم. بدین ترتیب کوروش در دربار کمبوجیه اول اخلاق والای انسانی پارس ها و فنون جنگی و نظامی پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش های سختی که سربازان پارس فرا می گرفتند پرورش یافت.

منبع: هرودت (با تخلص)

همه ساله در روز ۲۹ اکتبر تمامی مردم جهان

( البته به جز ایرانیان!!! ) از کورش بزرگ به نیکی یاد می کنند

در حالیکه ما تمام افتخاراتی را که فروختنی نبودند، زیر آب می کنیم.

***

* به امید بیداری و سربلندی تمامی ایرانیان *

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:24  توسط بانوی آریائی  | 

پيام اشو زرتشت به همسران جوان

برگرفته از گات ها ( هات 53 و 54 )

دکتر شاهين سپنتا

بيش از 3700 سال پيش اشو زرتشت پيامبر ايرانی در پيام های آسمانی خود ( گات ها ) توصيه های مهمی خطاب به دختران و پسران دم بخت و همسران جوان دارد.

پيام سرنوشت ساز اشو زرتشت به دختران و پسران دم بخت ، همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ نموده و راهگشايی شايسته برای همسران جوان است. به اين پيام زندگی گوش می سپاريم :

« روی سخنم با شما نوعروسان و تازه دامادان است ؛ اميدوارم که سخنان من را به گوش هوش بشنويد و با انديشه روشن آن را نيک دريابيد و به خاطر بسپاريد :

هميشه با نيک منشی و مهر و محبت زندگی کنيد و کوشش نماييد تا در راستی و پاکی از يکديگر پيشی گيريد ؛ تنها از اين راه می توانيد در زندگی کامياب شويد و از زندگانی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار شويد.

ای همسران جوان ، به اين حقيقت توجه داشته باشيد: کسانی که در زندگی زناشويی به دنبال دروغ می روند ، ممکن است آن را ظاهرا دلچسب تر ببييند ولی در واقع دروغ آنان را به بيراهه می کشاند و از خود بيگانه می کند. آنان که به فريبندگی های ظاهری و به خوشی های دروغين دلبستگی پيدا می کنند ، درونشان تاريک می شود و حقيقت به انديشه آنان راه نمی يابد، از اين روی از پيشرفت و رسيدن به درجات عالی هستی و کمال بازخواهند ماند. اما هنگامی که به آزادگی و يکرنگی پایبند باشيد و آن گاه که عشق و وفاداری ريشه دار در دل های شما جفت جوان وجود داشته باشد ، هم در اين جهان هم در زندگانی ديگر از بهترين پاداش بهرمند خواهيد شد. ولی هرگاه گرفتار انديشه های اهريمنی شويد ، پيامد آن جز رنج و اندوه و افسوس نخواهد بود.

همه آنانی که زندگی زناشويی را دستخوش دروغ می نمايند ، سرانجام مورد ريشخند مردم قرارگرفته و خود را سرزنش خواهند کرد. راهنمايان درست کردار همسران جوان را چنين راهنمايی می کنند که:

در زندگی زناشويی و در خانواده خويش با خرد و راستی رفتار کنند تا آرامش و آسايش و صلح و آشتی بر زندگی آنان پرتو اندازد و ريا و فريب کاری که چون زنجيری انسان را به تباهی می کشاند از پهنه زندگی آنان زدوده شود.

بدانديشان و کج انديشان و آنان که بنده هوی و هوس خویش هستند از راستی و درستی بيزارند و درست کاران را به ديده حقارت می نگرند و با نفس خويش نيز پيوسته در کشمکش و پيکارند ، و به راستی هرآن کس که در کمال آزادگی و با تمام وجود با هوی و هوس پيکار کند ، نيروی معنوی خداوند پشتيبان او خواهد بود و چنین فردی از نيکوترين پاداش برخوردار خواهد شد.در چنين صورتی است که عشق و محبت که آرزوی ماست به سوی ما می آيد و دل های مردان و زنان را شاد خواهد ساخت و به آن ها آرامش وجدان و آسايش اندیشه و خوشبختی می بخشايد. پس هر کس به ندای وجدان خويش گوش فرا دهد و خواست او را که همان فرمان خداوند است برآورده سازد ، پروردگار به او پاداشی گران بها خواهد داد.پاداشی که تنها در پرتو راستی و پاکی می توان از آن برخوردار شد و خداوند جان و خرد آن را برای همه مقرر فرموده است.»

چکيده پيام اشو زرتشت به همسران جوان :

1- هميشه در زندگی با منشی نيک زندگی کنيد و با انديشه نيک رايزنی کنيد.

2- در پاکی و راستی و پرهيزکاری از يکديگر پيشی گيريد.

3- در زندگی زناشويی از دروغ و بدی بپرهيزيد.

4- به خوشی های دروغين و فريبندگی های ظاهری دل مشغول مداريد.

5- به آزادگی و يکرنگی در زندگی پایبند باشيد.

6- بکوشيد تا عشق و وفاداری در وجود شما زوج جوان ريشه بدواند.

7- در زندگی از راهنمايی راهنمايان درست کردار سود بجوييد.

8- ريا و فريب کاری را از زندگی خود بزداييد.

9- در کمال آزادگی و با تمام وجود با هوی و هوس پيکار کنيد.

10- به ندای وجدان خود گوش فرا دهيد و خواست او را که همان خواست

خداوند است ، برآورده سازيد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:21  توسط بانوی آریائی  | 

29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر بر اساس تقویم سازمان ملل است. درود بر روح پدر ایران و بنیانگذار حقوق بشر.

کلمه کورش به معنای خورشیدوار (کور = خورشید و وش = مانند) می باشد.

***

·         ایرانیان کوروش را " پدر "

·         یونانیان که ممالکشان را فتح کرده بود " سرور "

·         یهودیان که ازادی را به ایشان بازگردانده بود " مسح کننده "

·         بابلیان اورا " مردوک به منزله مورد تایید " می نامیدند.

تبار کوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها می رسد.

اشیتوویگو پادشاه ماد شبی خواب دیده که از دخترش ماندانا آبی خارج شده که تمام کشور و آسیا غرق کرده برای وی آنگونه تعبیر کردند که از دخترت فرزندی زاده می شود که بر مادها غلبه خواهد کرد.

این موضوع سبب شد که او تصمیم بگیرد که دخترش را به بزرگان ماد ندهد زیرا از این ترس داشت که دامادش مدعی خطر برای وی شود و دخترش را به (پارسها) کمبوجیه اول که در آن زمان در جنوب غربی ایران حکومت داشتند شوهر داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش درختی روییده که شاخ و برگ های آن زمین را پوشانیده که مجدد برای وی تعبیر کردند که از ماندانا فرزندی خواهد آمد که بر جهان غلبه خواهد کرد.

وی دخترش را طلبید و زاده ی وی را به هارپاگ ( از بستگان و سپهسالاران وی بود ) سپرد و دستور داد طفل را نابود کند.

هارپاگ می دانست که ممکن است روزی ماندانا انتقام فرزند خود را بگیرد و از سوی دیگر از سرپیچی از دستور شاه هراس داشت، بنابر این کورش را به یکی از چوپان های شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از وی خواست به دستور شاه طفل را میان جنگل رها کند.

چوپان فرزند را به خانه برد و همسر وی که تازه صاحب فرزندی مرده شده بود، به شوهرش اصرار ورزید که طفل را نگه داشته و فرزند مرده خویش را به جنگل برده و جسد تیکه شده وی را به هارپاگ دهند. بدین ترتیب آنها سرپرستی طفل را به عهده گرفتند.

یک روز، کوروش که پسر چوپان معروف بود، با امیرزادگان بازی می کرد و آنها کورش را در بازی به شاهی قبول کردند و چون پسر آرتم ( یکی از شاهزادگان ) از کورش فرمانبرداری نکرد، کورش دستور داد وی را تنبیه کنند. پسر آرتم نیز موضوع را به شکایت به پدر و پدر نیز به شاه گفت که پسر چوپان فرزندش را تنبیه کرده. شاه نیز چوپان و کورش را احضار کرده و از ایشان در خصوص عمل کوروش سوال کرده و کورش نیز در پاسخ به شاه گفت که آنها مرا به شاهی پذیرفتند، چون او از من فرمانبرداری نکرد، او را تنبیه کردم. حال اگر شایسته مجازات هستم، تصمیم با شماست.

***

شاه از دلاوری کوروش و شباهتش با خود به فکر افتاده و چون زمان رها کردن فرزند دخترش به جنگل با سن کوروش برابر بود، آرتم را قانع کرده و از چوپان در خصوص پدر و مادر کودک سوالاتی کرده و چون به جواب قانع کننده نرسید، تحت شکنجه از وی اعتراف گرفت و هارپاگ را احضار کرد و چون او چوپان را دید موضوع را فهمیده و به شاه گفت: می خواستم هم دستور شما را اجرا کرده باشم و هم اینکه مرتکب قتل فرزند دخترت نشوم. بدین ترتیب کوروش در دربار کمبوجیه اول اخلاق والای انسانی پارس ها و فنون جنگی و نظامی پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش های سختی که سربازان پارس فرا می گرفتند پرورش یافت.

منبع: هرودت (با تخلص)

همه ساله در روز ۲۹ اکتبر تمامی مردم جهان

( البته به جز ایرانیان!!! ) از کورش بزرگ به نیکی یاد می کنند

در حالیکه ما تمام افتخاراتی را که فروختنی نبودند، زیر آب می کنیم.

***

* به امید بیداری و سربلندی تمامی ایرانیان *

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:19  توسط بانوی آریائی  | 

آموختن آسان نیست

خستگی هر آن در کمین است

آرزده می شوی ،احساس شکست می کنی

شک میکنی که رها کنی وبگذری

میخوای بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده

اما نه

تو بازنه نیستی که،

یک مبارزی.

پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .

باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم .

باید ازرده شویم تا روزی توانمند باشیم .

اگر پیوسته بکوشی وایمان داشته باشی ،

در پایان پیروزی از ان تو خواهد بود

***

****آن دیویس****

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:14  توسط بانوی آریائی  | 

آغاز تاريخچه ي پزشكي در ايران

آغاز پزشکی

هنگام آغاز و پرداختن به کار پزشکی را در هيچ کشوری به درستی نمی توان يافت. چرا که دانش پزشکی، با پيدايش آدمی و آگاهی يافتن از نيازهای درمانيش پديدار شده است، زيرا از همان زمانی که آدمی خود را اسير سرپنجه‌ی درد و ناخوشی يافت، در پی چاره‌جويی برآمد و نخستين گام ها را به سوی دست يابی به دانش و آگاهی های پزشکی برداشت که پژوهش در چگونگی سير و دگرگونی آن بسيار درخور نگرش می‌باشد. برای نمونه دانشمندان باستان شناس، بر روی جمجمه‌ای که ديرينگی آن را تا هفتاد هزار سال پيش برآورد کرده‌اند، نشانه هايی از بيماری‌های فک و دندان را يافته اند که آشکار می سازد، آدمی در آن روزگاران نيز به بيماری هايی همانند بيماری های مردمان امروزی دچار بوده‌اند. ولی از اينکه تا چه اندازه در شناسایی نشانه ها و همچنين از روند و فرجام و درمان آن ها، آگاهی داشته‌‌اند، نشانی در دست نیست

دوره‌ی آريايی

آغاز تاريخچه پزشکی در ايران را از دوره‌ای دانسته اند که آريايی ها در زادگاه نخستين خود به نام "آرياويژ"، در نزديکی های خوارزم، جايی که ده ماه از سال سرد و تنها دو ماه گرم بوده است زندگی می‌کردند و اين می تواند نزديک به هفت هزار سال پيش از زايش مسيح باشد. نخستين پزشک آريايی به نام تريتا[2]ا (اترت) ناميده شده که همان "اسکلپسيوس"ِ يونانيان و" آسکولاپيوس" روميان است. چنان چه در ونديداد پرگرد 20 بند 1 , 2 آمده است:

«زرتشت از اهورامزدا پرسيد: کيست در ميان پرهيزگاران، دانايان، کامکاران، توانگران، رايومندان، تهمتنان، پيشداديان، نخستين کسی که ناخوشی را بازداشت، مرگ را بازداشت، زخم نيزه‌پران را بازداشت، گرمای تب را از تن مردم بازداشت؟

اهورا مزدا پاسخ داد: ای اسپيتمان زرتشت، تريتا در ميان پرهيزگاران ... پيشداديان نخستين کسانی است که ناخوشی را بازداشت، مرگ را بازداشت، زخم نيزه‌پردازان را بازداشت، گرمای تب را از تن مردم بازداشت».

هم چنين از نوشتار های کتاب های گوناگون زبان پهلوی چنين برمی‌آيد که نخستين پزشک آريايی در جراحی نيز دست داشته است. به گفته ی بندهش: «اهورامزدا کاردی مرصع به تریتا بخشيد تا با آن عمل جراحی انجام دهد». تریتا از ويژگیِ دارويی گياهان گوناگون نيز آگاهی کامل داشته و بويژه خود عصاره‌ی آن ها را آماده می‌ساخت. چنان که در يسنای 9 بند 10 آمده است: «سومين ناموری که گياه هئوما را فشرده، عصاره‌ی آن را آماده ساخت تريتا از خاندان سام بود».

نام تريتا نه تنها در پزشکی ايران به جا مانده است بلکه در هندوستان نيز نخستين پزشک آريايی شناخته شده، از اين رو روشن می‌شود تريتا هنگامی زيسته است که آريایيان هند و ايران از هم جدا نبوده‌اند و پزشکی دو تيره همسايه با هم، وابسته به هم بوده است.

پس از تريتا در سرزمين آرياويژ ـ زادگاه نخستين آريايی ها ـ در نزديکی های خوارزم و پامير در مکانی به نام ورایماکرت يک آريايی به نام (جمشيد) توانست گروه دچار شدگان به بيماری های پوستی و استخوانی و دندانی و بسياری از بيماران ديگر را از کسان تن درست جدا سازد؛ چنان که در ونديداد پرگرد 2 بند 37 آمده است: «پس به آن جا (ورایماکرت) نبود نه يک کوژسينه، نه يک کوژپشت، نه يک سست اندام نه يک هاله و نه يک فريفتار، نه کسی که دندان هايش بد ترکيب و درهم روييده، . . .».

ساکنين ورايماکرت برای تن درستی خود از پرتوهای آفتاب به وسيله‌ی در و پنجره‌های بزرگ بهره می‌گرفتند. خوراک و نيازهای خود را چنان نگهداری می‌‌نمودند که هرگز فاسد نمی‌شد، آخشيگ ها به ويژه آب و آتش در آن جا مقدس و گرامی بود. در مينوخرد پرسش 60 بند 2 اشاره می‌نمايد: «ورايماکرت در ايران ويژ ساخته‌ی يما است و هر آيين مردمان و ستوران و پرندگان در آن جا به خوبی زيسته و در آن جا از مردان و زنان هر چهل سال نسلی تازه و خانواده‌ای پديد آيد و زندگانی آن ها بسيار و ايشان را درد و رنج و بيماری کمتر است».

از آريايی ديگری به نام ترای تئونا (فريدون) در کتاب ها ايران و هند ياد شده که در ستاره‌شناسی و ساختنِ ترياق، چيره دست بوده است.

مکتب مزدیسنا

چند هزار سال پيش از زايش مسيح «مکتب مزديسنا»، به رهبری زرتشت در شمال ... ايران بنا گرديد. پايه ها‌ی اين مکتب بر روی «بهی بخشی» و اين چنين باورهايی بنيان نهاده شد:

«اهورامزدا نيکی را آفريده، بدی و رنج و درد و بيکاری در اثر ضربه و وسوسه‌ی انگره‌مينو (مينوی بد) است و برای خشنودی اهورامزدا بايد با آن مبارزه نمود»[[3] يسنا پوشينه نخست، پورداوود 3]. ...

همچنان که می دانيم، پيش از بنياد نهاده شدن اين مکتب، مردمان آن دوران، سرآغاز بيماری ها را در خشم و قهر خدايانشان و يا وارد شدن ارواح خبيثه به درون بدن انسان جستجو می‌ کردند.

راهنمايی های اين مکتب، پايه و بنيان چنان خرافاتی را در هم شکست و روش های درمانی پيشين را که بر پايه ارضای خاطر خشمگين خدايان و گاه با دادن قربانی ‌های خونين بود درهم ريخت و روشن ساخت که انگيزه ی آغاز بيماری ها، بودن ِ آلودگی ها و نبودن بهداشت، کردارهای زشت و وسوسه‌‌های انگره‌مينوی است و آن چنان که در دنباله ی همين نوشتار و در بخش وابسته، به گونه دامنه‌دار خواهی خواند. مبارزه با بيماری های تنی و روانی، در گام نخست به ياری گياهان سودمند دارويی که آفريده اهورامزدا می باشند، آغاز گشت، در گام دوم با کار و کارد جراحی دنبال شد و در گام سوم با تلقين سخنان به آيينی و نياز به سوی اهورامزدا پی گيری شد و برای نخستين بار واژه‌ی «درمان» و «پزشکی» را همچنان که پيش نيز يادآوری شد در اين مکتب روان گشت، جايگاه پزشک پرارج گرديد، برای آن ها قوانين بنيان نهادند ولی کار مزد و آسايش آنان، به دلخواه بود. در آن پيوند بود که بنياد درمانگاه ها، بيمارستان ها و دارو و درمان ارزانيان کارهايی خداپسندانه به شمار آمدند.

هم وندان(اعضا) اين مکتب و به ويژه رهبرآنان زرتشت بسياری از بيماران را درمان نمودند. چنان که در زرتشت نامک آمده است: «همين که مردم از پيرامون ايران شهرت درمان بخشی زرتشت را شنيدند همه دردمندان به وی روی آوردند به ويژه بيماران افليجی، صرعی، پوستی و چشمی را درمان بخشيد. يوشت فَريان فرماندار سيستان را که به بيماری سختی دچار شده بود آميخته‌ای از گئوکرنا و آب دائيتی نوشانيد و بهبودی يافت ... لهراسبِ و زَرير را که به بيماری سختی دچار شدند با تلقين سخن مانتره (روان درمانی) درمان بخشيد و نيز بسياری از کسانی که به بيماری های سخت دچار شدند درمان داد».

. به گونه گسترده تر، باور داشتند که بايد به وسيله‌ی پاکی پيرامون و تن و جامه و خوراک و به کاربرد نبردن مسکرات از بروز بيماری ها جلوگيری نمود. بر پايه دستورات اين آيين، بيماران واگيردار، که از يکديگر جدا نمی‌شدند و مايه بيماری ديگران می‌شدند، گنه کار بودند.

در اين مکتب افزون بر پزشکی، به بهداشت تنی و روانی نيز ارج بسيار نهاده شد و گاه بر پزشکی برتری می يافت چنان که زرتشت در باره راستی که بهترين و آسان ترين روش و راه کار روان درمانی است فرمود: "ائو وپنتايو اشاهه"، يعنی که "راه در جهان يکی و آن راه راستی است".

اين آيين محيط زيست را نيز بسيار ارزشمند بر می شمارد و پاک نهگهداشتن چهار آخشيگِ هوا، آب، خاک و آتش از دستورهای مهم اين مکتب است

مکتب اکباتان

"سئنا پور اهوم ستوت"، يک سد سال پس از زرتشت به همراه سد تن از شاگردانش، کار نيک و پسنديده ی درمان بيماران (بهی بخشی)، را دنبال کرد و نام بسيار نيکويی از خود بر جای نهاد. در اين باره در فروردين یشت بند ٩٧آمده است: «فروهر پارسای سئنا پور اهوم ستوت را درود می‌فرستيم که با يک سد شاگرد بر روی زمين زندگی کرد». اين نام همانست که در خدای نامک، سين مرو و پسين تر به چهر سيمرغ حکيم درآمد و کارهای شگفت‌آور نمود. پلوتارک گذشته نگار يونانی در کتاب خود از زبان تمستوکلس سردار يونانی که به «مکتب سده» اکباتان راه يافت، می آورد که هم وندان(اعضا) اين مکتب سد تن بودند. وارد شدن به ميان آنان بسيار دشوار بود و هر کسی را دانش و توان همراهی با آنان نبود. دانش های مغانی به مانند؛ فلسفه، ستاره شناسی، پزشکی و گيتی شناسی(جغرافيا) به آنان آموزش داده می‌شد. پسين تر دانش آموختگان اين مکتب در آسيای صغير، فيثاغورث، حکيمِ بزرگ يونانی را آموزش دادند. بنا بر باورهای نيکوی آن فرهيختگان، شايد بتوان گفت «مکتب اکباتان»، ـ(در سده ششم پيش از ميلاد)ـ يادگار مکتب سد نفره ی سئنا بوده است. مکتبی که به راستی از «مکتب مزديسنا» سيرآب شده بود.

دوره هخامنشی

گزنفون از دانشگاه باشکوه «پازارگاد» در برابر کاخ شاهنشاهی کوروش بزرگ نام برده است ولی آگاهی چندانی درباره آموزش رشته‌ی پزشکی در آن دانشگاه يا ديگر جاهای ايران زمين به دست نمی دهد. تنها از ميان نوشته‌های همين گذشته نگار چنين برمی‌آيد که کوروش (588ـ 528 پ.م) خود به گستردگی از قوانين پزشکی و بهداشتی آگاه بوده است تا آن جا که پرستاری بيماران خانواده شاهی را خود بر دوش می‌گرفت و همواره باور داشت «با تعديل خورش، ورزش و سکونت در آب و هوای خوب، بايد تن درستی را نگهداری کرد».

هردوت می‌‌گويد بسياری از پزشکان مصری به ويژه چشم‌پزشکان در دربار داريوش بزرگ (521ـ486 پ.م) عهده‌دار پيشه پزشکی بودند و هنگامی که دانشگاه سياس در مصر ويران گرديد، داريوش آن را باز سازی نمود و کتاب های بسياری به کتابخانه‌ی اين دانشگاه پيشکش نمود.

يک بار که در هنگام در شکار مچ پای داريوش دررفت، پزشکان مصری از درمان ناتوان ماندند و شاه هفت شبانه‌روز خواب و آرام نداشت تا فرماندارِ «سارد»، پزشکی يونانی، به دربار ايران فرستاد. بدين معنی که دموکودس از «کروتون» پزشک دربارِ پلی‌کراس فرمانروای «ساموس» به خواهش فرماندار «سارد» به دربار ايران آمد و با يک روش ساده، بدون درد و فشار اين دررفتگی را جا انداخت و پزشک پزشکان دربار گرديد. پسين تر دو کار بزرگ پزشکی در ايران نمود: يکی آبسه بزرگ و خطرناک پستان شهبانو آتوسا را به آسانی درمان نمود و ديگر غده‌ای از صورت اسپازيا با عمل جراحی با کاميابی بيرون آورد. کتزياس می‌‌نويسد: «من کتزياس پورِکتزیوخوس دانش آموخته مکتب سنيد مدت 17 سال در دربار شاهنشاهی اردشير دوم (404ـ358 پ. م) پزشک خانواده شاهی بودم». و کتاب نفيسی به يادگار نهاد که فوتيوس آن را ديده ولی در سده های ميانی از ميان رفته است.

اپولونيد پزشک ديگری است از اهل یونان که در دربار اردشير دوم بيماری «هيستری» شهبانو آميتيس دختر کوروش را درمان نمود. از پزشک ديگر يونانی به نام پولرکريتوس در ايران نام برده‌اند.

گاهی اين پزشکان بيگانه با همه کارآمدی نمی توانستند بسياری از بيماران را درمان نمايند چنان که هردوت می‌نويسد: «کامبوزيا از کودکی دچار صرع بود و پزشکان هر چه کوشش کردند نتوانستند وی را درمان نمايند و سرانجام روزی هنگام حمله صرع از اسب به زير غلتيد و مرد».

ما توانستيم بر بر پايه نوشته های تاريخی، آن هم به خامه گذشته نگاران بيگانه، تنها از چگونگی پزشکی در دربار هخامنشی آگاهی کمی به دست ‌آوريم و دريغا که از چگونگی پزشکی همگانی ايران در آن دوره دانسته‌ای در دست نيست ولی اين ندانستگی شُوندی(دليلی) آشکار بر نبود رواج پزشکی در ايران و نيازمندی مبرم و کامل آن ها به پزشکان بيگانه نيست؛ اينک انگيزه هايی برای اثبات اين ديدگاه می‌آورم:

1. گزنفون نويسنده‌ی دانش نامه کوروش ازهيچ پزشک بيگانه چه در دربار ايران و چه در کشور نام نبرده است و چنان وانمود می‌سازد که حتا خود کوروش و پسرش کامبوزيا تا اندازه ای از پزشکی و بهداشت و درمان آگاهی داشته‌‌اند.

2. گفته ی هرودوت در باره ی دعوت از بقراط، پزشک سرشناس يونانی به دستور اردشير نخست (465ـ 424 ق.م) برای رسيدگی به گسترش تاعون و وبا در ايران به گفته ی کريستن سن درست نيست، چه دست کم بقراط در کتاب های خود از اين سربلندی يادی می‌نمود و حال آن که چنين نيست.

3. در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی اگر کارآموخته‌ترين و آزمونده‌ترين پزشکان شاهنشاهی ايران (مصر و يونان) در دربار شاهنشاه بزرگ مانند داريوش و اردشير گرد آمده‌اند شگفت‌آور نيست، چه هنوز هم پادشاهان درهنگام نياز با بودن پزشکان درونی از پزشکان بيگانه دعوت می کنند.

4. به گفته ی روشن دينکرت منبع های دانش پزشکی ايران در سه نسک مهم اوستا به نام هوسپارم نسک، نيکادوم نسک، چيتردات نسک، در کتابخانه‌ی دژنپشتکِ پارسه يا تخت جمشيد به سال 331 پيش از ميلاد به فرمان پيروزمند يونانی، اسکندر، طعمه‌ی آتش گردييد و حتا نسخ شيزيگان آذربايجان به فرمان وی به يونانی برگردان و برای ارستو فرستاد و بدين سان نمی‌توان گقت که ايرانيان دوره‌ی هخامنشی نيازی مبرم به پزشکان بيگانه داشته‌اند و خود به راستی از پزشکی بی‌بهره‌ بوده‌اند.

به امید روزی که همچنان ایرانی آباد با فرهنگ وپر دانش داشته باشیم

عکس بالا پارسه(تخت جمشید) _ پیکار داریوش با شیر شاخ دار می باشد که

فرورفتگی ها و برجستگی هایِ اندام ها، استخوان ها و مفصل ها، آشکارا در پیکرتراشی این شیر نمایان است و این نشانگر، اندام شناسی در ایران باستان است.

منبع:
از: دکتر سهراب خدابخشی
ویراستار: مسعود لقمان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:2  توسط بانوی آریائی  |